تبليغاتX
سینقان city

 

شهید سیدحسین اسماعیلی

 

 

 شهید سیدحسین اسماعیلی

دردل خود هیچ،اضطراب ندارد

 

                                 غرق شدن،راه انتخاب ندارد

 

قطره شدن بازهم دردل دریا

 

                            جای رفیعی است که حباب ندارد

 

پای به رفتن نهاده،بال به پرواز

 

                                جراتی که بال هرعقاب ندارد

 

خنجری ازپشت مانده درتن مردم

 

                                 مرد شهادت ولی نقاب ندارد

 

درسرتوعشق آه ، درتن توتیر

 

                              مثل سوالی است که جواب ندارد

 

عکس همه آه ، بیابان شلمچه

 

                                 خون تورا دارد ونقاب ندارد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

برای شادی روح آن شهید بزرگواروپدرش

    صلوات

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت   توسط ایمان باقری  | 

حضرت علي(ع) فرزند ابوطالب ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال

 در اثر قحطي که درمکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پيغمبر اکرم (ص) از خانه پدر

به خانه پسر عموي خود يعني پيامبرمنتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش

 مستقيم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پيغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت

 نايل شد و براي نخستين بار در (غار حرا) وحي آسماني به وي رسيد وقتي که از

غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود ,  علي (ع) به آن حضرت

ايمان آورد و باز در مجلسي که پيغمبر اکرم (ص) خويشاوندان نزديک خود را جمع

 و به دين خود دعوت نموده فرمود:

 

((نخستين کسي که از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصيه و وزير من خواهد بود

 , تنها کسي که از جايخود بلند شد و ايمان آورد علي (ع) بود و پيغمبر اکرم (ص)

 ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را دربارهاش امضا نمود و از اين روي علي (ع)

 نخستين کسي است در اسلام که ايمان آورد و نخستين کسي که هرگز غير

 خداي يگانه را نپرستيد)).

 

  علي (ع) پيوسته ملازم پيغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدينه هجرت

 نمود و در شب هجرت نيز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و

تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را دربستر خواب قطعه

 قطعه نمايند , علي (ع) در بستر پيغمبر اکرم (ص) خوابيده و آن حضرت

 از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي

 که کرده بود , امانتهاي مردم را به صاحبانشرد کرده , مادر خود و دختر

 پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حرکت نمود.

 

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اکرم (ص) بود و آن حضرت در هيچ خلوت و

 جلوتي علي را کنار نزد و يگانه دخترمحبوب خود فاطمه را به وي تزويج

نمود و در موقعي که ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر

 خود قرار داد.

 

علي در همه جنگها که پيغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ

 تبوک که آن حضرت او را درمدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي

 پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد ودر هيچ امري مخالفت

 پيامبر (ص) را نکرد چنانچه آن حضرت فرمود:

 

((هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود)).

 

علي (ع) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه

 فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکه

 او جوان است و مردم به واسطه خون  هاي که در جنگهاپيشاپيش پيامبر

 اکرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست

 آن حضرتاز شئونات عمومي به کلي قطع شد وي نيز گوشه خانه را گرفته

به تربيت افراد پرداخت و 25 سال کهزمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم(ص)

 بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم با آن حضرت بيعت

نموده و به خلافت برگزيدند.

 

آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت

پيامبر اکرم (ص) را داشت و بهخلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به

اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي ازسودجويان تمام

 مي شد و از اين رود عده اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه

, طلحه ,  زبير و معاويهبودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به

 مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند.

 

آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در

نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در

 مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم

ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف

 است . به اين ترتيب در ايامخلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف

رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه سحر روز نوزدهم

ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم

 ملعون که از خوارج بود ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به

 شهادت رسيد.

امام علی (ع)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت   توسط ایمان باقری  | 

جواني علي (ع) الگويي براي جوانان

 

مي گويند بايد از حضرت علي (ع) الگو بگيريم! اما چگونه؟!... من يک جوان هستم!

يک جوان با خصوصيات خاص دوران جواني! يک جوان با شور و نشاط خاص اين دوران

 که به خنده و تفريح ,  به شور واحساست نياز دارد و الگویی که مرا به شور آورد

با تمام اين حرفها , باز هم الگو براي تو و براي همه  , مولاي متقيان است : و بخصوص

 جواني شان

الگو گرفتن يک الگو

 

بله! خود امير المومنين  در جواني شان , الگو داشته اند. الگويشان نيز پيامبر بوده

 است علي (ع) ازشش سالگي همراه و همراز پيامبر و در خانه ايشان زندگي

مي کرده اند و در همه امور زندگي شان  حتي جزيي ترين مسايل هم به پيامبر

 اقتدا مي نمودند يعني خود ايشان هم از يک انسان کامل و والاي ديگر الگو

مي گرفته اند

اما چگونه؟

 

پيامبر اکرم (ص)  و علي(ع) همواره با هم بودند. از هنگام عبادت و خلوت

 در غار حرا گرفته تا مراحلمختلف دعوت خويشان دعوت عمومي در خانه خدا

 و حتي سفرههاي تبليغي پيامبر. علي (ع) هميشهاول صبح به ديدار پيامبر

 مي رفت و آنگاه يکديگر را شاداب در آغوش مي کشيدند و احوال هم را مي

 پرسيدند . آندو بزرگوار اوقات زيادي از شبانه روز را در کنار هم به کار و تلاش

مي پرداختند و گاه علي (ع)خالصانه عرق از پيشاني پيامبر پاک مي کرد و

ايشان صميمانه از او تشکر مي نمود.

 

علي (ع)  خود در اين باره مي فرمايد : (( پيامبر (ص) مرا در دامان خود پروريد.

 من کودک بودم , پيامبر مراچون فرزند خود درآغوش گرمش مي فشرد و در

استراحتگاه مخصوص خود جاي مي داد... هرگز نيافت کهمن دروغي بگويم

و در کردار من اشتباهي رخ دهد. من همچون بچه شتري تازه که پيوسته

به دنبالمادرش هست , دنبال او مي رفتم . او هر روز نکته اي تازه اي از

اخلاق براي من آشکار مي ساخت و مرافرمان مي داد که در خط او حرکت

 کنم . ان حضرت مدتي از سال در کوه حرا به سر مي برد و کسي جز من او

 را نمي ديد... من نوروحي و رسالت را مي ديدم و بوي خوش و دل انگيز

نبوت را احساس ميکردم ... موقعيتي که من در محضر رسول الله داشتم

براي هيچ کس نبود))ـ

بسيار خوب!تمام اين حرف ها درست ! اما حضرت علي (ع) , پيامبر را

مي ديده اند و وجود ايشان رالمس مي کرده اند و به ايشان اقتدا مي کرده اند

 اما من چه که حضرت علي (ع) را نمي بينم , چگونهمي توانم از ايشان

الگو بگيرم !؟

 

تاريخ که روح , افعال و رفتار اميرالمومنين را ديده و نقل کرده است .

 از او استفاده کن ! از ديدگان تاريخ!؟

 

شجاعت , جوانمردي و شورمندي حضرت علي (ع)

 

 آري ! مگر تو نمي گفتي الگويي مي خواهي که تو را به شور بياورد .

 آنچه مي تواند يک جوان را به شور بياورد ,  ديدن حماسه آفريني ها

و شورمندي هاي کسي است که به او علاقه مند است . حال چه کس

 ديگري را سراغ داري که به اندازه اميرالمومنين , حماسه آفريده باشد.

 

در همان کودکي که مصادف بود با آغاز بعثت پيامبر ,  کودکان به تحريک

 مشرکان پيامبر را آزار مي دادند وسنگ مي پراندند, با شجاعت از اطراف

 پيامبر دور مي کرد . چه کسي , شب را در بستري پر خطر بجاي ديگري

 , بجاي محبوبش خوابيده و از آن شب بعنوان لذت بخش ترين شب عمرش

 ياد کرده است ؟ مگررشادت هاي امير المومنين در جنگ بدر را نشنيده اي؟

 آن هنگام او فقط 25 سال داشته است و به گفته مورخين نيمي از کشته

 شدگان اين جنگ با ضرب مشير علي (ع) از پاي درامده بودند. مي

داني در جنگ احد زماني که علي (ع) 26 سال داشت  

, آنجا که در همان اوايل جنگ پرچمدار لشگر دشمن را به

خاک انداخت و بعد هنگامي که پيامبر در خطر محاصره بود

پروانه وار به دور آن حضرت مي چرخيد و از وجود مبارکشان

 محافظت مي کرد همه مردم چه ندايي را از آسمان شنيدند.

 

لا فتي الا علي , لا سيف الا ذولفقار

علي از همه جوان ها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشيرها  برنده تراست

 

اما جنگ خندق و شجاعت بي همتاي علي (ع) و داوطلب شدن ايشان

 جهت مبارزه با عمروبن عبدويکي از نيريمند ترين مردان عرب آري همانجا

 بود که پيامبر به واسطه اخلاص علي (ع) در اين مقابله بي نظير فرمود.

 

ضربه علي يوم الخندق , افضل من عباده ثقلين

 

به راستي که چنين جمله اي در وصف هيچ دلير مرد ديگري بيان نشده !

 در ان زمان امير المومنين 28سال بيشتر نداشت!؟

 

در جنگ خيبر نيز هنگاميکه تمام مردان با تجربه و جنگ ديده سپاه اسلام

 شکست خورده بازگشتند , علي (ع) به ميدان آمد و با فتح قلعه

 محکم و مقاوم خيبر ان پيروزي بزرگ را براياسلام به ارمغان اورد.

 

به راستي که هيچ جوان ديگري , چنين جواني پر شور و هيجان انگيزي نداشته است

 

همه مردان بزگ تاريخ بشريت و پيشاپيش همه آنها علي (ع) در دوران

 جواني از رموز موفقيت به خوبيبهره برده , راههاي پر پيچ و خم آن را با

درخشندگي پشت سر نهاده , توانسته اند کارهاي بزرگي را به انجام رسانند.

 

تفریح وشادی علی (ع)

 

مي داني اي دوست عزيز : من هم حرفهاي تو را مي پذيرم . اما جنگ و

شور و حماسه بخشي از زندگيانسان است . چيزهاي ديگري هم هستند

 که آدمي بايد به آنها هم توجه کند. يک الگوي کامل , بايد دران زمينه ها

 هم حرف براي گفتن داشنه باشد. اينطور نيست ؟

 

حتما همينطور است و من به تو مي گويم که امير المومنين در آن موارد هم

 , الگويي قابل قبول و کامل ارايه مي دهد . آخر تو درباره زندگي اميرامومنين

چه فکر کرده اي؟

 

فکر مي کني تمام زندگي حضرت علي (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده؟

 

يعني اينطور نبوده است !؟

 

نه که نبوده است ! حضرت علي (ع) , مردي خوش رو و خندان بوده اند .

 هميشه تبسم بر لب داشته اندکه دل مومنان را شاد مي کرده است .

 ايشان تفريح هم مي کرده اند. منتها تفريح در ديدگاه امام علي ع)

 ولگردي و اتلاف وقت يا روز را به شب رساندن نبود؟

 

پس تفريح علي (ع) چگونه بود؟

 

علي (ع) کار را تفريح مي دانست

 

تفريح او را  ,  مسافرت ,کمک به ديگران ,تحصيل و تدريس ,  سرودن ,  نوشتن ,

  حفظ و قرائت قران  مباحثه  ,  نگريستن به طبيعت و ورزش تشکيل مي داد .

 پرداختن به ورزشهاي شمشير بازي ,  پرتاب نيزه ,  اسب سواري ,  کشتي

,  وزنه برداري و شرکت در مسابقات ورزشي هم براي ايشان جنبه تفريح

 داشته است.

 

چقدر جالب بوده است ! احتمالا به دليل همين ديدگاه اميرالمومنين

 نسبت به تفريح و زندگي بوده است که اگر سرتاسر زندگي شان را مرور

کنيم , لحظه اي توقف و سکون در ان نمي يابيم. گويي حتي يک لحظه هم

 با لحظه قبلي اش مشابه نبوده است و درست بدليل همين ديدگاه بود که

 شوخي و خنده هم در سيره مولاي متقيان شکل ديگري داشت.

 

امير المومنين اهل شوخي و مزاح بود. اما نه شوخي هاي زننده و بي مزه ! بلکه مزاح هاي معنادار و آموزنده

 

هر گاه يکي از ياران و دوستانش را گرفته مي ديد با شوخي او را خوشحال

مي کرد تا اندکي از اندوهشکم شود. از همه مهمتر اينکه شادي علي (ع)

 هنگامي بود که يک کافر ,  مسلمانمي شد. جنگي به پيروزي ختم مي شد

 ,  غذايي به فقير مي رساند ,  دل غمديده اي را شاد مي کرد ,  مشکلي را از

 کسي مرتفع مي کرد و کودک يتيمي را ذوق زده مي نمود.

 

نکته ديگر هم اين بود که مولاي متقيان در شوخي هايش مراقب و محافظ حدود

شرعي بود تا حتي به شوخي دروغ نگويد ,  دل مومني را نشکند و يا با زن و

دختر نامحرمي ,  شوخي نمايد.

 

علي(ع) و اتباط با زنان و دختران

 

به طور مثال همين چگونگي ارتباط داشتن با زنها و دخترهاي نا محرم در جامعه  , 

 يکي از معضلات امروز ما جوانهاست.بخاطر اينکه نه الگوي مناسبي در مورد ان

ارائه شده و نه ديدگاه دين در مورد آن به خوبي مشخص و تبيين شده است.

تازه ,  تندروي ها و کج روي هاي گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را

 هم به آن اضافه کن.

 

اگر به سيره اميرالمومنين دقت کني ,  مي بيني که حضرت  ,  در سنين جواني

 با زنان سالخورده سلام و احوالپرسي مي نمود ولي با دختران و زنان جوان نه !

 حتي سلام هم نمي کرد . در حاليکه پيامبر در همان زمان با زنان و دختران جوان

 هم سلام و احوالپرسي مي کردند چون زماني که علي (ع) 20 ساله و در عنفوان

 جواني چنين عمل مي نمود ,  پيامبر اکرم قريب 50 سال از عمر شريفشان مي گذشت.

 بنابراين از آنجا که احتمال پيش امدن گناه دست کم براي طرف مقابل دور از ذهن نبود

 ,  علي (ع)اين تربيت شده مکتب پيامبر به عنوان يک جوان سعي داشت مسائل

ارتباطي و حدود بين دختر و پسر و به عبارتي زن و مرد را مراعات کند. هر چند وجود

 نازنين آن حضرت مبراو پاکيزه از هرگونه آلودگي بود.

 

از طرفي پيامبرسه دختر جوان به نامهاي زينب ,  ام کلثوم و فاطمه در خانه داشتند

 ,  بااينکه علي(ع)ازکودکي به اين خانه رفت و آمد داشتند ,   اما در اين رفت و امدها

 نهايت دقت را بعمل مي آوردند. درحالي که همين علي (ع) در دوران خلافتش وقتي

 که حدود 60 سال سن داشت و همسر شهيدي را نياز به کمک ديد به ياري او شتافت.

 

پس در ارتباط با افراد نامحرم ,  چيزي که بيش از همه اهميت دارد

نيت و انگيزه طرفين و از همه مهمتر عدم امکان وجود مفسده در اين ارتباط براي هر دو نفر است

 

ياري رساندن به نيازمند و در طلب رضاي خدا آنهم در حد ضرورت مطلوبست

 و ليکن اين سيره جدايي از بهانه جويي براي آشنايي و استمتاعات و لذت جويي

 و هرگونه آلودگي ديگر است.

 

به راستي كه كسي چون حضرت علي (ع) ,  در سنين جواني اش و در ريزترين حرکات و رفتارهايش بهترين الگوي نسل جوان ماست.

نجف اشرف

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت   توسط ایمان باقری  | 

* هر كسي به من كلمه اي بياموزد مرا بنده خود كرده است.

* قناعت ثروتي است كه پاياني ندارد.

* هر كه خود را بشناسد، خدا را شناخته است.

* شجاع ترين مردم آن است كه حرف حق را بزند.

*